معنی شعربهارعمر
-ای معشوق،لاله زار عمرم از پرتوی زیبای وجودت سبز و خرم گشته است باز گرد،چرا که بی گل روی زیبایت (بدون وجود و حضور تو)بهار عمرم خزان است و بی طراوت.
2_سزاوار است که اشک از چشمانم همانند باران ببارد،چرا که عمر من در غم (هجران)تو به سرعت برق گذشت.
3_این زمان اندک را که فرصت ملاقات فراهم گشته است،غنیمت بدان،چرا که عمر از دست میرود و پایان آن معلوم نیست.
4_تا به کی به نوشیدن شراب و خواب شیرین بامدادی(=امور فریبنده و بی ارزش دنیایی)می پردازی؟آگاه باش که بهترین ایام زندگانیت(جوانی)از دست رفت.
5_دیروز(معشوق)عبور میکرد و به من هیچ توجهی ننمود. دل بیچاره ی من (را بنگر)که هیچ خوشی و بهره ای از گذر عمر(یا گذر معشوق)نصیبش نگشت.
6_انبوه حوادث در هر لحظه از زندگی در کمین انسان هاست.به همین علت اسنت که عمر با شتاب بسیار در حال گذر است.(تا شاید از آسیب حوادث در امان بماند)
7_من بدون عمر زنده هستم؛(مرده ی متحرکم)از این حالت زیاد تعجب نکن،چرا که روز های جدایی را هیچ کس جزء عمر به حساب نمی آورد.(عمر من همواره در فراق یار سپری شد)
8_ای حافظ سخن بگوی و شعر بسرای،چرا که تنها یادگار عمر تو سخنان و اشعار توست که به عنوان نقشی با قلمت بر صفحه ی روزگار ثبت خواهد شد.
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۴ ساعت ۹:۴۲ ب.ظ توسط z.s
|